
29 رمضان 1431 / 16 شهریور 1389
اعتماد سیاسی |
يادداشت نداي خدمتگزار |
هدیه نوروزی |
نوروز در روايات اسلامى |
به مناسبت پيوند نور: |
ره توشههائى از عيد فطر |
به مناسبت هفته دفاع مقدس |
مدرسههای نیشابور |


سفر معاون اول رئيس جمهور به مشهد/ تصويري2 افتتاح پروژه هاي عمراني فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد توسط رحيمي معاون اول رئيس جمهور
پذیرائی ویژه شاه عربستان از خانواده آیت الله هاشمی! در سفر چندی پیش همسر و دختر آیت الله هاشمی به عربستان، مقامات اين كشور از آنها به گرمي استقبال و پذيرايي كردند.
افتتاح چندين طرح عمراني در فرودگاه مشهد / تصويري 1 چندين طرح عمراني در فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد با حضور "محمد رضا رحيمي" معاون اول رييس جمهور افتتاح شد.-
پيام ها
حميد سبزواري، شاعر انقلاب و دفاع مقدس، شعري منتشرنشده از خود را با نام «فتحنامه» كه درباره فتح خرمشهر سروده، عرضه کرده است . دامان تو گلرنگ از خون شهيدان هر گوشهات گوياي ظلمي آشيانسوز هر كوي تو يادآور داغي جگرخوار بر خشت خشت هر سرايت داغ فشنگي هر خانهات را خون مظلومي به رخسار هر نخل تو بر آتش جهلي نشاني چونانكه ويران گشته ساماني ز غولان يا كشتزاري آفت پاييز ديده هر گلستانت را غبار غم گرفته سروت ز داغ بيدين قامت شكسته در جوبيارانت نه سوت عندليبي از ناخن بعثي به رخ ناسور داري سيماي نيشابور از زخم تموچين نامرد مردي از تبار سفله خيمان مفلوك عبدي از نژاد ديوساران خونخوارهاي پستي، پليدي، بدنهادي شير خيانت مادرش در كام كرده بازش بدامان خيانت پروريده وانگه به حكم شير ناپاكي كه خورده در كف ز ابليس زمان فرمان گرفته فرمان گرفته تا نماند در زمانه فرمان گرفته تا كه نگذارد به دوران فرمان گرفته تا كه بزدايد ز دفتر فرمان گرفته تا كه باز آرد به دوران فرمان گرفته تا به مكر و حيلهبازي فرمان گرفته تا بپا هنگامه سازد آندم كه ايران گرم نظم كار خويش است زخم هزاران دشنه بر تن بيش دارد گه با معاند گه منافق در نبرد است يكسو به مصدر خائني مسندنشين است خلق مسلمان تا مسلماني كند ساز از هر كران نقش خيانت آشكار است آن يك كه حكم فتنه از بيگانه دارد وان يك لواي تركمن بر ميفرازد از ساحل رود ارس تا مهد كارون وز آن طرف از رود اترك تا به گيلان بر خاك ميرفته نهال آشنايي تفتين شرق و غرب از هر سو هويداست خرمهرهاي را مهره شطرنگ سازد خنجر سپارد در كف صدام خودكام صدام آن تنگ عرب آن ديو خونخوار گردن نهد فرمان ابليس زمان را چون بيشه پندارد تهي از شرزه شيران لشكر به مرز كشور ايران كشاند ويران كند هر شهر و كوي و روستا را پامال سازد باغ و راغ و جويباران چون بومهن روي آورد بر شهر و رستاق از منجنيق فتنه هر شب تا سحرگاه بر هم زند سامان مرغان چمن را تا مرد و زن را از وطن آواره سازد از آتش و سرب مذاب و آهن و روي آن كرد تا باقي بماند در زمانه *** اي شهر خون شهر حماسه شهر پيكار از خاك تو گلرنگ چون دشت شقايق دشمن به دشمنيارمان از هم جدا كرد اكنون كه دشمنيار را از خانه رانديم داد دل از بعثي به هيچي ميستانيم خورديم تيغ از پشت، لعنت بر منافق حالي بيا در جبههها پيكار ما بين
اي شهر خون شهر حماسه شهر پيكار
اي شهر ايمان شهر پيمان شهر ايثار
سامانت از عطر شهادت عنبر افشان
هر كوچهات آئينه رنجي روانسوز
هر سوي تو بازآور يادي دلآزار
آثار توپي، تركشي، زخم تفنگي
هر لالهات را نقش بيدادي به ديوار
هر بوستانت از جنوني داستاني
يا شارساني ديده تاراج مغولان
پامال خوكان گشته، داس تيز ديده
هر شاخه سر بر زانوي ماتم گرفته
تاك از بر ناژو به خاكستر نشسته
نه نيز نجواي حبيبي يا حبيبي
خاكم به سر سيماي نيشابور داري
زخم تموچين دگر صدام بيدين
نامردمي را بسته با ابليس پيمان
وامانده پسوندي ز اردوي تتاران
عقربزباني، مار طبعي، گرگزادي
نامش به فرمان قضا صدام كرده
تكريتيان را ننگ ديگر آفريده
ابليس دوران را به طاعت سرسپرده
فرمان به محو دوده انسان گرفته
از گوهر ايمان و آزادي نشانه
رسم وفا، راه صفا، آيين يزدان
نقش عبادت، خط طاعت، نام داور
مرسوم تركان غز معمول تاتار
در پهنه ايران نمايد تركتازي
بر مرز جمهوري اسلامي بتازد
در التيام پيكر خونبار خويش است
همت به تدبير مهام خويش دارد
با دردمندي در پي درمان درد است
يكسو به معبر رهزني اندر كمين است
قوم منافق ناموافق خواند آواز
انگشت ابليس زمان هر سو به كار است
دعوي كرد و فارس در اين خانه دارد
آهنگ ناساز جدايي مينوازد
جان بر سر جان ميرود خون از پي خون
خون بر سر خون ميرود جان بر سر جان
با تيشه قوميت و مليگرايي
رنگ خيانت بر لواي فتنه پيداست
باشد كه از بن عرصه بر حق تنگ سازد
تا صدمت آرد بر سر ابنان سلام
فرمانپذير شرق و غرب آدميخوار
بر محو قرآن سخت بربندد ميان را
از هر كران ناگه هجوم آرد به ايران
ز اروند تا سردشت را در خون نشاند
آتش زند در آشيان، ياران ما را
نابود سازد كشته ما در كشتزاران
سقف از بر سقف افكند طاق از بر طاق
باران آتش بارد آن دژخيم خودخواه
برخاك اندازد بسي سرو و سمن را
ويرانه هر كاشانه از خمپاره سازد
آن كرد تا باقي نماند برزن و كوي
از او به نامردي و خودكامي نشانه
اي لالهزار لالههاي عشق و ايثار
اي قتلگاه عاشقان پاك و صادق
دست نفاق اينگونه با ما ماجراگر
تيغ خلاف از دست نامردان ستانديم
تاوان هر يك قطره دريا ميستانيم
اين ننگ و نكبت تا قيامت بر منافق
از لطف حق فتح و ظفر را يار ما بين
|
||||